ابن الكلبي
128
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
بوده است ، و چه كسى آن را نصب كرده است ؟ و زنان حائض به بتان نزديك نمىشدند ، و آن را دست نمىيازيدند ، بلكه در ناحيهء دور تر از آن مىايستادند . و در اين باره است كه « بلعاء » پسر « قيس » پسر « عبد الله » پسر « يعمر » كه همان « شدّاخ ليثى » مىباشد ، و مبتلا به ( بيمارى ) برص بود ، اين بيت بسرود : ( « ابو منذر هشام » پسر « محمد » مىگويد : « خالد » پسر « سعيد » پسر « عاص » از پدرش مرا حديث كرد و گفت كه « بلعاء » را گفتند : اين چيست ( اشاره به بيمارى برص ) ؟ پاسخ داد : اين شمشير خداى است كه زنگارش را زدوده است ) . و قرن قد تركت الطير منه * كمعتنز العوارك من مناف [ 44 ] ( گويد : معتنز : كنار گيرنده در گوشهاى ) . گويد : اهل هر خانه از خانههاى مكة را بتى درون خانه بود كه آن را مىپرستيدند ، و چون يكى از آنان آهنگ سفر مىكرد ، آخرين كارى كه در خانهاش انجام مىداد ، مسح كردن آن بت بود ، و چون از سفرش باز مىگشت ، نخستين كارش هنگام ورود به خانه اين بود كه آن را مسح كند . چون خدا پيامبرش را برانگيخت و پيامبر آنان را به توحيد و پرستش خداى بىهمتا خواند ، گفتند : أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ 38 : 5
--> [ 44 ] ترجمهء اين بيت ، اين است : « چه بسا هماوردى كه ( به خاكش افكندم ) و مرغان را بر كنار كشتهء او گذاشتم تا مانند زنان حائض كه هنگام زيارت از مناف كنار مىگيرند ، اندكى دور تر از او ( به انتظار قطع نفس و بىحركت ماندن وى ) بنشينند . »